عرفان امریکایی,هندی,تائو,شمن,ذن,ماسونی

عرفان آمریکایی-هندی--شمنیزم-تائوئیزم-ذن-شیطان پرستی-اشو-کریشنامورتی-کاستاندا-صوفی-اسلامی-بودایی

شمنیزم تولتک

بینش شمنیزم ـ تولتك آنگونه كه كاستاندا طی سه دهه‌ی آخر قرن بیستم روایت كرده‌ است، از بیان این واقعیت آغاز می‌شود كه جهان پیرامون ما سرشار از اسراري است كه ما بالقوه توان درك و دریافت آن را داریم. اما در وضعیت فعلی، بشر امروز از این قابلیت خود به‌واسطه‌ی شیوه‌ای كه در زندگی پیشه كرده، غافل شده و این خود به محروم شدن او از بخش مهمی از حیاتش منجر شده است.
‌‌به‌طور خلاصه وی بینش «اصالت اسرار در هستي» را مبنا قرار می‌دهد. بینشي كه بیان می‌كند، هستي، بیشتر جهاني از اسرار است تا دنیای مادی و روزمره‌ای كه ما عادت به ادراك آن داریم. سپس او ابعاد تعلیمی معرفت تولتك، گزارشات و تجارب خود را در گشودن این بینش بیان می‌كند.
‌‌به‌طور كلی ساختار تعالیم تولتك از چند زاویه توضیح داده می‌شود. در یكی از این دیدگاه‌ها كلیه‌ی تعلیمات این جریان باطني در دو شاخه‌ی اصلی با عناوین «هنر كمین و شكار كردن» و «هنر رویابیني» طبقه‌بندی می‌شود كه هر یك دارای مراحل، ابعاد و شاخه‌های متعددی است.
‌‌در این مجال سعی نموده است در راستای درك مفاهیم هنر رويابيني، با سرنخ قرار دادن آنچه كه كاستاندا در این‌باره روایت كرده است، به شرح این هنر بپردازد و دیدگاه‌هایی تكمیلی را در این زمینه ارائه دهد. از این رو لازم به توضیح است كه در این متن به برخی مطالب پرداخته شده كه مستقیماً در كتاب‌های مربوطه مورد اشاره قرار نگرفته است، لیكن در راستای توضیح مطالب كتب است.

مراحل رويابيني در شمنیزم - تولتك

        به‌طور كلی در تعالیم شمنیزم اهمیت رویاها به‌عنوان روزنه‌اي به تجربه‌ی ناشناخته تا آن حد مورد تأكید است كه بر این اساس یكی از شاخه‌های اصلی تعالیم تولتك یعنی هنر رويابيني پایه‌ریزی شده است.
‌این مجموعه بر اساس این بینش بنا شده است كه روياها روزنه‌اي به واقعیت‌های دیگری هستند كه انسان در وضعیت آگاهي عادی خود از درك و مشاهده‌ی آنها محروم است. به‌طور كلی شمن‌ها واقعیت كاربرد رويا را به‌عنوان روزنه‌اي به اسرار هستي، بر اساس «دیدن» و مشاهده‌ی مستقیم «جریان انرژي» كه ركن اصلی هستي و وجود انسان است، دریافته‌اند. به‌‌عبارتی مشاهده‌ی انسان به‌عنوان میدان انرژي، شمن‌ها را بر این واقعیت آگاه كرد كه انسان قابلیت تماس با اسرار هستي و حوزه‌هاي دیگر آگاهي را به‌طور بالقوه دارد اما عملاً از این قابلیت خود غافل است. این غفلت، وی را از میراث جادویي‌اش محروم كرده و عملاً زندگی وی را از جریانی خلاق و سیال و زنده (آنچه باید باشد) به روندی تكراری و كسالت بار و كم كیفیت (آنچه فعلاً هست) تغییر داده است. رويابيني یكی از رشته تلاش‌های راهبردی است كه انسان را به ماهیت انرژيك و اسراري خود واقف می‌كند و این قابلیت‌ها را به كار می‌گیرد.
‌‌طریقتي كه شمنیزم تولتك درباره‌ی تعالیم رويابيني بیان می‌كند، دارای هفت مرحله‌ی اصلی است. به‌طور كلی خوان‌ها یا مراحل رويابيني از یك نگاه نشان‌دهنده‌ی روند و شكل تلاشی است كه كارورز رويابین در این مسیر می‌پیماید. به‌عبارت دیگر این مراحل، كلیت خط سیر رويابین را در رسیدن به نقطه‌ی مطلوب آگاهي و انرژي یك رويابین برتر ترسیم می‌كند. همچنین نوع تلاش، تعالیم و شیوه‌ی رويا‌رویی در هر مرحله از طریق دانش خاص شمن‌ها در این سیر در نظر گرفته شده است.
‌‌از نگاهی دیگر این مراحل نشان دهنده‌ی موانعی طبیعی در حوزه‌ی آگاهي سالك است كه وی بایستی برای كسب درجه‌ی آگاهي بالاتر، از آنها عبور كند. به‌عبارتی پیشرفت سالك در حوزه‌ی آگاهي ممكن نیست مگر با طی هر یك از این موانع و سالك برای این امر سطح آگاهي و انرژي بالاتری را نیاز دارد كه لازم است خود را به آن درجه برساند.

كسب آگاهي در رويابودن و پرورش دقت رويا

        به‌طور كلی دو محور اصلی در مرحله‌ی اول رويابيني مطرح است. نخست كسب آگاهي از این‌كه در رويا هستيم و دوم پرورش دقت خاص رويابيني كه امكان وضوح و تداوم تصاویر رويا را تأمین می‌كند.
‌‌روند به‌كارگیری روياها به‌عنوان روزنه‌اي به ناشناخته و «تبدیل روياهای خیالی به روياهای واقعی» از پرورش آگاهي خاصی در شخص آغاز می‌شود. این آگاهي خاص به شخص اجازه می‌دهد كه در صحنه‌های رويای خویش هشیاري خود را نسبت به «در رويابودن» خود حفظ كند. از دیدگاهی اهمیت «كسب آگاهي نسبت به این‌كه در رويا هستيم» دارای ابعاد متعددی است.
از یك بعد این آگاهي خود سطحی از «انسجام و پرورش یافتگی آگاهي» را می‌طلبد كه دسترسی به آن برای همه مقدور نیست. به‌عبارتی كسب این انسجام مقدمه‌ی این است كه فرد از موضع «بازیچه روياهای خود بودن» به موضع «فرمانده‌ی روياهای خودبودن » تغییر وضعیت دهد.
‌‌این‌كه شخص بتواند «بداند كه در روياست»، به این معناست كه بتواند از وضعیت خویشتن آگاهي كافی كسب كند و یا به‌عبارتی نسبت به وضعیت خود «بیدار» شود. از این دیدگاه می‌توان گفت كه فعال شدن آگاهي در رويا بودن، كسب نوعی بیداري است. به‌عبارتی پرده‌ی تیره‌ای از غفلت ذهن انسان را در رويا می‌پوشاند و اجازه نمی‌دهد كه انسان از وضعیت خود، آگاهي و درك درستی داشته باشد.
‌با این نگاه می‌توان گفت رويابيني در مرحله‌‌ی اول شامل بیدار شدن از غفلتی است كه هشیاري انسان‌ها را در پرده‌ی غفلت فرو برده و اجازه نمی‌دهد كه شخص از «وضعیت خود» آگاهي حاصل كند.
‌‌نیرویی در درون انسان وجود دارد كه می‌تواند این آگاهي در رويا را اعطاء كند اما نیروها و موانعی راه فعالیت این آگاهي را سد می‌كند. در زندگی روزمره نيز ما از این‌كه در چه وضعیتی از آگاهي هستيم اطلاع كافی نداریم. انسان در هر لحظه از بیداري خود آگاهي ندارد كه در حال انجام چه كاری است و به‌طور كلی بر وضعیت خود بصیرت ندارد اما نوعی «نیمه آگاهي» از اكثر امور خود دارد. به‌طور مثال هر كس ممكن است ساعت‌ها در زندگیش قدم زده باشد بدون این‌كه در آن ساعت‌ها بر كاری كه در حال انجام آن است آگاهي داشته باشد. درحالی كه آن‌كار را انجام می‌داده، صرفاً به افكار و گفتگوهای پراكنده‌ی دروني خود مشغول بوده باشد. در این حالت مكانیسم‌های نیمه‌آگاه و ناخودآگاه كه بخش عمده‌ی آن عادت‌ها هستند سررشته‌ی امور را به دست می‌گیرند و شخص را در كاری كه در حال انجام آن است هدایت می‌كنند. از این دیدگاه چنا‌نچه انسان این را در خود پرورش دهد كه بتواند در هر واحد زمان بر آنچه می‌كند آگاهي داشته باشد، این پرورش‌یافتگی آگاهي، بر روياهای وی نیز سرایت كرده و او این انسجام را در رويادیدن خود نيز خواهد داشت.
‌‌در بررسی این موضوع از بعدی دیگر و در سطحی كلان‌تر به تشابه این نقصان آگاهي در رويا و نوعی غفلت كه در زندگی روزمره با ماست پی‌می‌بریم.
بسیاری از بزرگان باطني ادعا می‌كنند كه انسان به‌طوركلی در خواب است و بایستی بیدار شود تا بتواند زندگی حقیقي خود را چنان‌كه شایسته است، بزید. بعدی از این غفلت این است كه انسان نسبت به وضعیت خود در هستي آگاهي كافی ندارد. او نمی‌داند كه كیست؟ از كجا آمده؟ چرا آمده؟ و حالا چه باید بكند؟ در این میان، تعالیم باطني و روش‌های مراقبه‌ای وجود دارد كه مدعی‌اند انسان را از خوابی كه در آن گرفتار شده بیدار می‌كند.
‌‌نگاهی به این واقعیت‌ها كه هسته‌ی اصلی آنها بسیار مشابه و حتی منطبق به نظر می‌رسد (یعنی بیداري از  غفلت، هم در بیداري و هم در رويا) سؤالاتی را در ذهن مطرح می‌كند كه در جهت پیونددهی این دو مشكل و كشف راه حل‌های مشترك آن است.
‌‌به‌عبارتی، آیا رويابيني در خوان اول كه نوعی بیدار شدن از  غفلت مسلط بر انسان است، می‌تواند راهكاری در جهت روند بیداري كلی انسان باشد؟ آیا تداوم این رويابيني می‌تواند به آن بیداري كلی و دروني انسان منجر شود و یا كمكی قاطع باشد؟ آیا می‌توان تمرین رويابيني را تلاشی در راه بیداري كلی و دروني انسان دانست؟
‌‌اگر این دیدگاه پذیرفتنی باشد و بررسی‌های بیشتر یا تأييدات بزرگان این فن بتوانند صحت آن‌را معلوم نمایند، شاید بتوان گفت كه این، باز شدن دیدگاه نوینی به رويابيني و اهمیت آن است و شاید دریچه‌ای باشد به سوی این‌كه اهمیت این قسمت از وجودمان(روياها) را كم‌تر نفی كنیم، كم‌تر آن‌را بی‌فایده شماریم و بیشتر به فكر استفاده از این امكان خدادادی در راه افزایش بیداري و آگاهي خویش باشیم.
‌‌هنگامی‌كه رويابین در تعلیمات شمنیزم به بیداري نسبت به وضعیت خویش در رويا دست یافت، مسیر رويابيني در مرحله‌ی اول، چنین ادامه می‌یابد؛ در این مقطع وی تمرین می‌كند كه بتواند دقت رويابيني خود را بر عناصر رويایش به‌طور نامحدودی متمركز كند.
‌‌با كسب آگاهي از اینكه در رويا هستيم می‌توانیم در روند رو به رشدی در خصوص آگاهي رويا (دقت رويا)مان قرار بگیریم كه می‌توان از آن به‌عنوان تثبیت و تقویت «دقت رويابيني» نام برد.
‌‌دقت رويابيني نوعی آگاهي است كه شخص را قادر می‌كند كه عناصر رويای خود را درك و مشاهده كند. در جهان بیداري به‌واسطه‌ی حواس و دقت معمول خود (دقت اول در شمنیزم) می‌توانیم درك و مشاهده‌ی خود را از عناصر جهان تضمین كنیم. بدیهی است كه مادامی كه در رويا هستيم این ابزار را در دسترس نداشته و بایستی به كار بردن ابزارهای متناسب آن فضا را بیاموزیم. در این مرحله رويابین با آن‌كه می‌داند كه در روياست اما مانند كودك تازه به‌دنیا آمده‌ای است كه هنوز نمی‌تواند درك و مشاهده‌ی خود را از جهان تداوم دهد و به ادراك واضح و مداومی دست پیدا كند. ممكن است رويابین به‌زودی از مشاهده‌ی آگاهانه و كنترل شده‌ی خود خسته شود و آگاهي خود را از دست دهد یا عناصر رويا پس از اندكی مشاهده تغییر شكل دهند و او قادر به تداوم تصاویر رويایش نباشد.
‌‌بخشی از معنای عملی «تقویت دقت رويا» آن است كه شخص می‌تواند به میزان نامحدودی «مشاهده‌‌گر آگاه» عناصر رويای خود باقی بماند. زیرا عموم انسان‌ها در روياهای معمولی خود به میزان محدودی می‌توانند مشاهده‌گر آگاه باقی بمانند و پس از مدتی حسی از خستگی و عدم تمركز و دقت بر آنها چیره می‌شود.
‌‌رويابيني كه می‌خواهد در جهان رويا دست به عمل آگاهانه بزند، ناگزیر است كه در اولین گام بتواند درك و مشاهده واضح و مداومی را تحصیل كند. به‌عبارتی هر چه كه بخواهد در جهان رويا انجام دهد، به‌نوعی به این تداوم به‌عنوان پیش زمینه نیاز دارد. رسیدن به این انسجام كه شخص بتواند تصاویر رويایش را بدون محدودیت تداوم دهد، دستیابی به دقت رويابيني است كه زیربنای هرچه در قدم‌های بعدی اجرا می‌شود محسوب می‌گردد. با تسلط به این تمرین شخص دقت كافی برای حضور آگاهانه و مداوم و عمیق‌تر را در روياها برای خود امكان‌پذیر می‌كند.
‌‌از زاویه‌ی دیگری تقویت دقت رويا می‌تواند به دستیابی به دقت دوم یا آگاهي ناشناخته باطني انسان منجر شود. در این سطح از آگاهي می‌توان عملاً با بسیاری از توان‌های روحي انسان آشنا شد و سروكار داشت كه از حالت عادی رويابيني دور و از حالت آگاهي عادی بسیار دورتر هستند.‌‌آگاهي از این‌كه در رويا هستيم، به‌‌نظر می‌رسد وجه دیگری از آگاهي باشد و دقت رويادیدن كه مسئول تداوم تصاویر روياست نوع دیگری از آگاهي. اگر چه كه در متون كاستاندا به این وجه تمایز اشاره روشنی نشده است.

  منبع:

 کتاب هنر رويابيني، کارلوس کاستاندا

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/24ساعت 20:27  توسط صمد قنبرپور  | 

شمنيزم چيست؟

شمن و شمنيزم

Shamanism

 

شمنيزم چيست؟

ريشه كلمه شمن از زبانی بنام تونگوس آمده است. اين زبان، زبان بومی مردم سيبری در شمال و مركز آسيا است. از نظر دانش مردم شناسی، شمنيزم پديده‌ای باستانی و شبه جادويی است كه در آن، شمن سمبل و َسرور شادی و ٌسرور فراوان و خالص و دارای توانائی ترك بدن فيزيكی خود است. وقتی همه ويژگی ‌های يك شمن را جمع ببنديم، مشاهده می كنيم شمن درواقع  يك هيلر است. ويژگی ‌های برجسته شمن ناشی از اين است كه شمن مي‌تواند بدن خود را ترك كند و در يك عالم خلسه وارد شود.

شمن‌ها قادر به استفاده از تكنيك‌‌های مختلفی برای ديدن روياهای واضح و شفاف و آنچه كه امروزه، رفتن به خارج از جسم ناميده می شود، هستند. اين تكنيك‌ها در واقع راه‌هايی برای كشف دنيای درون هستند.

آنچه بيشتر از همه درباره شمنيزم واضح است اين است كه درواقع شمنيزم نوعی تجربه روحانی و معنوی است. در بررسی‌های كهن شناختی معلوم شده است كه شمنيزم حداقل دوهزارسال قدمت دارد. ريشه‌های مختلف شمنيزم در آسيا، آمريكای شمالی وجنوبی، آفريقای جنوبی و سيبری مشاهده شده است و تقريبا در تمام اين نواحی دارای چهره مشابهی است. برخی محققين سابقه شمنيزم را چهار هزار سال می ‌دانند و اعتقاد دارند كه شمنيزم قديمی ترين و كهنترين تكنيك شفا در بين مردم بوده است. شفايی كه از شمن حاصل مي‌شود در دو جهت است: شفای خود شمن و شفای مردم و جامعه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/24ساعت 20:37  توسط صمد قنبرپور  |